متن کتاب

تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس به رسم قدیم از در درآمد چندان که نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبد برنگرفتم رنجیده نگه کرد و گفت

کنونت که امکان گفتار هست          بگو ای برادر به لطف و خوشی

که فردا چو پیک اجل دررسد            به حکم ضرورت زبان درکشی

کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم  که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند  تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش  گفتا به عزت عظیم و صحبت قدیم که دم برنیارم و قدم برندارم  مگر آن گه که سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف  که آزردن دوستان جهل است و کفارت یمین سهل   و خلاف راه صواب است و نقض رأی اولوالالباب  ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام

زبان در دهان ای خردمند چیست                      کلیـد در گنــج صــاحب هنــر

چو در بسته باشد چه داند کسی                    که جوهر فروش است یا پیلور

 

اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است            به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

دو چیز طیره عقـل است دم فـرو بستن              به وقت گفتـن و گفتــن به وقت خامــوشـی

 

 

نکات مفید:

-         کجاوه: کجاوه یا محمل، اتاقک چوبینی بوده است که آن را برای سفر می‌ساخته‌اند و بر پشت شتر یا استر می‌بستند و در قدیم وسیله حمل و نقل مسافران بوده است.

 

-         حجره: به معنای اتاق و مغازه است که امروزه بیشتر در مورد مغازه به کار می‌رود.

-         نشاط و بساط: در این دو کلمه "جناس‌خط" به کار رفته است. توضیح اینکه جناس خط آرایه‌ای است که در آن شکل کلمات یکی و نقطه‌ کلمات متفاوت است. نشاط به معنای جست و خیز، چالاکی و گشادگی خاطر است .

 

-         بساط مداعبت گسترد: به معنای سفره شوخی را پهن کرد.

 

-          کنونت که امکان گفتار هست . . . : مضمون حدیثی از حضرت علی علیه ‌السلام است که می‌فرماید : "عباد اللّه، الآن فاعلموا، و الألسن مطلقة ... " الآن عمل کنید که دست شما باز است زیرا بعد از مرگ نمی‌توانید کاری صورت دهید.

 

-          متعلقان منش: جمع متعلق و به معنای وابستگان و خویشاوندان می‌باشد. شین در "منش" به معنای "او را" است که مفعول بی‌واسطه می‌باشد و چون مربوط به فعل و یکی از وابستگان کلمه "من" بوده و پس از مضاف‌الیه،شاعر کلمه "او را" را به "شین" تبدیل نموده است.

-          کسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید: یکی از وابستگان او را از ریز ماجرا مطلع گردانید. حسب می‌تواند به دو صورت حَسْب و حَسَب خوانده شود. هرگاه بخواهیم فصیح صحبت کنیم یا طبق قاعده عربی "زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی" بخواهیم با اضافه شدن مبانی و حروف،‌ بر معانی بیفزاییم از حَسَب استفاده می‌کنیم.

 

-          فلان: اسم مبهم و عربی است. این کلمه با بهمان و بیسار نیز همراه می‌شود. بیسار کلمه‌ای فارسی و اصل آن" بیستار و باستار" می‌باشد.

 

-          معتکف: باب افتعال، ریشه آن عکف و مصدر آن عکوف به معنای ماندن و مستقر شدن است. اعتکاف به معنای، بر اثر چیزی در جایی. 

-         سر خویش گیر: به معنای آن است که به امور خود توجه کن و مشغول باش.

 

-          به عزت عظیم : قسم و معنای آن سوگند به عزت و نفوذ ناپذیری خداوند است.   

 

-          عادت مألوف: مألوف اسم مفعول کلمه الفت و الفت مصدر ثلاثی مجرد و به معنای جمع شده است و عادت مألوف به معنای عادتی که به آن الفت داشته‌ایم و رویه معمول بوده است.

 

-          کفارت یمین سهل: به معنای کفاره قسم آسان است.

-          جهل: به معنای بی‌عقلی، بی‌شعوری و جهالت است.

-          صواب: به معنای درست است.

 

-          اولوالالباب: جمع ذواللب و لُب به معنای مغز، باطن، حکمت و خرد است.( مغز در اینجا به معنای باطن است نه مغز سر).

 

 "اولو و اولی" جمع "ذا، ذو، ذی" است پس "ذوالرحم" به معنای صاحب رحم و جمع آن "اولوالارحام" و "ذوالعزم" به معنای دارای عزم و جمع آن "اولواالعزم"  است. این کلمه در آیات متعدد قرآن به کار رفته است از جمله درسوره (ص) آیه 18 می‌فرماید " الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ " به معنای "کسانی که وقتی سخن حق را می‌شنوند هر چه متناسب با اوضاع خودشان است را عمل می‌کنند آنان هستند که خداوند آنها را به لطف خاص خود هدایت فرموده و هم آنان دارایان باطن هستند."

 

-          هنر: مرکب از دو کلمه "هو" و "نر" و به معنای درستی، خوبی، فضیلت و مرد است. اعتقاد داشتند تنها مرد است که می‌تواند حقیقت را اجرا کند و مراد از مرد، مردانگی و استقامت و نه جنسیت مرد است.

 

-          پیله‌ور: دوره‌گر یا خرده‌فروشی بوده است که در زمان قدیم سوزن، مهره، دارو، اجناس عطاری و مانند آن را به روستاها یا اماکن دور از شهر می برده و می فروخته است . 

 

-          اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است . . . : سکوت از کلام غیر مفید بهتر و کلام مفید از سکوت بهتر است. سکوت باب و علامت حکمت است و کسی که می‌خواهد حکمت پیدا کند باید ابتدا سکوت کند تا علم بیابد و کلام در او جاری شود و بعد از آن سخن بگوید.

-          مصلحت: مصدر میمی از دو ریشه "صلاح و صلح" است در اینجا مصلحت به معنای صلاح و نفع است.

 

-          طیره: طَیْره و طِیْره بنا بر قاعدة‌ای در زبان عربی که "و فَعلةٌ لِمَرةٍ کَجَلسة و فِعلةٌ لِهیئةٍ کَجِلسَة" هر دو صحیحند . توجه به نکات مثبت چیزی را فال و توجه به نکات منفی همان را طیره گویند. فال هر آنچه به آن تفآل بزنند و به طرق مختلف انجام می‌شود و در واقع کاری است برای زیاد شدن امید در آنچه انجام می‌دهیم و طیره فال بد را گویند.

-          دم فرو بستن: دم به معنای دمیدن است چه این دمیدن از بیرون یا درون صورت گیرد و دم فرو بستن به معنای ساکت بودن است.

-          به وقت گفتـن و گفتــن به وقت خامــوشـی: در این بیت، کلام به نور و سکوت به خاموشی تشبیه شده و نشانه توجه سعدی به نور بودن سخن و تاریکی بودن سکوت است هر چه از کلمات درست بیشتر استفاده شود نور و درستی در ما بیشتر و هر چه از کلمات منفی و نادرست استفاده شود چون خاموشی است تاریکی در ما بیشتر می‌شود. 

 

 

توضیحات:

۱-      تألیف به معنای جمع کردن و گرد آوردن مطلبی به طوری که مجموعه‌ای کامل از آن مطلب حاصل شود. تصنیف به معنای نگارش، صنف صنف کردن و دسته‌دسته کردن است به طوری که یک صنف یا دسته جدید ایجاد شود. تعلیق به معنای آویختن، آویزان کردن و اصطلاحا نوشتن مطالب در ذیل کتاب ( پاورقی‌) است.