قسمت نهم
متن کتاب
هر کـه آمد عمارتـی نو ساخت رفت و منـزل به دیگـری پـرداخت
وآن دگرپخت همچنین هوسی ویـن عمـارت به سر نبرد کسـی
یــار نـاپـایــدار دوسـت مــدار دوستــی را نشــاید این غــدار
نیک و بد چون همی بباید مـرد خنک آن کس کـه گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خویش فرسـت کس نیارد ز پس ز پیـش فرسـت
عمــر بــرف است و آفتـاب تموز اندکی مــاند و خواجــه غره هـنوز
ای تهــیدسـت رفتــه در بــازار تــرســمت پــر نیــاری دستــار
هر که مزروع خود بخورد به خوید وقت خرمنش خوشــه بـاید چید.
بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفتهای پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم.
نکات مفید:
- عمارت: به معنای ساختمان، بنا، آبادانی و تعمیر است.
- پرداختن: مصدر این کلمه پرداز و اصل این کلمه اوستایی و به معنای دویدن و دور چیزی را گرفتن است. این کلمه امروزه به معنای واگذار کردن، به انجام رسانیدن، کامل کردن و تمام کردن به کار میرود. در این بیت پرداختن به معنای واگذار کردن است.
- پخت: بن مضارع و اصلی و به معنای پرورش دادن، حلاجی کردن و میوهٔ رسیده است. خیال خام خود را پخت به معنای این است که خیالش را پرورش داد.
- . . . وین عمارت به سر نبرد کسی: با این همه تزئینات که صرف این ساختمان شد کسی نتوانست با مهلتی که خداوند برای زندگی کردن به او داده بود در این بنای دنیا ساکن شود و بماند.
- دوست مدار: هم به معنای دوست نداشته باش و به معنای او را به دوستی انتخاب نکن میباشد.
- غدار: صیغه مبالغه غدر و به معنای فریب، نیرنگ و کلک است.
- . . . خنک آن کس که گوی نیکی برد: خنک، معادل عبارت عربی "طوبی له" و به معنای "خوشا به حال او" است و گوی، اشاره به بازی چوگان دارد. در این بازی هر کس خود را زودتر به گوی میرسانده و آن را برمیداشته برنده میشده است.
- برگ عیش: یکی از معانی برگ، توشه است و برگ عیش به معنای توشه زندگی یا توشه راحتی است.
- . . . کس نیارد ز پس تو پیش فرست: به معنای کسی نمیتواند پس از مرگت برای تو کاری کند یا کسی توان و یارای آن را ندارد که بعد از مرگ، کاری برای خود انجام دهد پس قبل از مرگ، توشهای برای خودت فراهم کن.
- عمر برف است و آفتاب تموز: تموز دهمین ماه از ماههای رومی و برابر با ماه مرداد از ماههای شمسی است. ماههای رومی از 24 آبان شروع میشود و عبارت است از : تشرین اول ـ تشرین دوم ـ کانون اول ـ کانون دوم ـ شباط ـ آذار ـ نیسان ـ ایار ـ حزیران ـ تموز ـ آب ـ ایلول. تابستانی بودن این ماه، باعث کم بودن ابرها در آسمان و در نتیجه روشن و گرم بودن روزها و سیاه بودن شبهای آن است که از آنها مکررا در ادبیات استفاده شده است.
معنای مصرع این است که عمر مثل برفی است در مقابل آفتاب مرداد ماه. واو در این مصرع واو تقابل است.
- غره: اصل این کلمه غرر و به معنای فریفتن، گول زدن، غفلت، فریفته، گول خورده، گستاخ، مغرور و متکبر است و تلفظ غَره و غِره بنا بر قاعدةای در زبان عربی که "و فَعلةٌ لِمَرةٍ کَجَلسة و فِعلةٌ لِهیئةٍ کَجِلسَة" هر دو صحیح میباشد. هرگاه یک بار مغرور شدن مقصود گوینده باشد غَره و هرگاه کیفیت مغرور شدن مورد توجه باشد غِره میگوییم. در زبان عربی غرور به معنای فریب است قرآن در سوره حدید آیه 20 میفرماید: " وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور" یعنی "زندگی دنیا جز متاع فریب چیزی نیست" این کلمه در زبان فارسی به معنای تکبر به کار می رود که دقیق نیست و البته به این دلیل که از لحاظ اخلاقی، کسانی که خود را فریب میدهند انسانهای متکبری هستند متکبرین را مغرور میگویند. اما اساساً معنای غرور، گول خوردن و فریب است. غره در متون قدیم به معنای فریب خورده و مغرور در متون جدید به معنای متکبر است.
- تهیدست: اصل آن تَهیدست است و تهی یعنی چیزی که تمام شده و انتها رسیده است و تهیدست هم به معنای فقیر و بی نوا به کار می رود ؛ تُهیدست فصیح تر به نظر می رسد.
- دستار: دارای کاریرد چند منظوره بوده است که این کاربرد بیشتر شکل اساطیری دارد؛ مثل چفیه که در مواقع مختلفی از آن استفاده میکنند هم به عنوان نوعی پوشش برای سر استفاده می شده و هم دستمال و هم وسیله ای برای حمل اشیاء.
- هر که مزروع خود بخورد به خوید . . . : خوید، گندم و جو نارس که هنوز سبز است را میگویند و خرمن مرکب از خر به معنای بزرگ و مَن واحد وزن است و خوشهچین کسی را گویند که پس از درو شدن و جمعآوری محصول خوشههای باقیمانده را برای خود جمع میکند. و معنای بیت آن است: کسی که کاشته و محصول خود را زودتر از موقع و موعد استفاده کند وقتی که همه محصول خود را درو میکنند باید خوشه چینی کند.
- در نشیمن عزلت نشینم: نشیمن عزلت اضافه تشبیهی است یعنی عزلت که در استقرار و انفراد مانند نشیمن است. و نشیمن به معنای جای نشستن است. نشیمن، مادی و عزلت، معنوی است پس تشبیه نشیمن به عزلت تشبیه معقول به محسوس است. اگر چه تحلیل های دیگر هم در باره این ترکیب ناممکن نیست.
- دفتر از گفتهای پریشان بشویم: گفتها: اینجا ماضی به عنوان مفعول به کار رفته است. بشویم: در گذشته مطالب را روی پوست و با مرکب مینوشتهاند که قابل شستشو بوده است.
- زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم . . . : صم جمع اَصَم به معنای کرها و بکم جمع اَبکَم به معنای لالهاست. و معنای بیت این است :کسی که کر و لال است بهتر است از کسی که موقع حکم و یا سخن حکیمانه، زبان ندارد و ساکت است.
تذکرات:
1. واجآرایی: تکرار یک صامت یا مصوت را واج آرایی میگویند به دلیل اینکه حرف خ در کلمات خود، خورد، خوید، خرمنش و خوشه تکرار شده است در بیت هر که مزروع خود بخورد به خوید . . . صنعت یا آرایهٔ واج آرایی به کار رفته است.
واج: کوچکترین واحد صوتی است که میتواند بیان شود و خود به دو دسته صامت و مصوت تقسیم میشود. مثلاً در کلمه اسب چهار واج وجود دارد که عبارت است از (ا، َ ،س، ب).
تکواژ: کوچکترین جزء معنیدار زبان که نمیتوانیم آن را به جزء کوچکتر تقسیم کنیم و خود از چند واج تشکیل شده است مثلاً دانشآموز از سه تکواژ (دان ـ ِش ـ آموز) تشکیل شده است.
2. تشبیه: به معنای شبیه دانستن چیزی به چیزی است و تشبیه 4 رکن دارد که عبارت است از : مشبه، وجه شبه، ادات تشبیه، مشبهبه. در جمله رخش در لطافت بسان گل است رخش مشبه در لطافت وجه شبه و بسان ادات تشبیه و گل مشبه به است. در تشبیه تنها وجه شبه و ادات تشبیه قابل حذف هستند و در صورتی که مشبه یا مشبهبه از تشبیه حذف شوند تشبیه به قالب استعاره در میآید.
3. مصدر اصلی و مصدر جعلی: مصدر کلمه ای که قعل را بدون این که بر زمان و شخص خاصی دلالت کند نشان می دهد؛ مصدر در یک تقسیم بندی به دو دسته اصلی و جعلی تقسیم میشود. تفاوت فعل های اصلی و جعلی آن است که در فعل های جعلی ین مضارع با اضافه کردن چیزی بر بن ماضی به دست میآید اما در فعل های اصلی بن ماضی و مضارع دو ظهور از یک ریشه هستند که ممکن است حتی از بین رفته باشد و به هم الزاماً ملحق نمی شوند. بن ماضی را از مصدر میگیرند. به نمونه هایی از بن ماضی و مضارع برای مصدر های جعلی و اصلی توجه کنید:
|
بن مضارع |
بن ماضی |
مصدر اصلی |
مصدر جعلی | |
|
آشام |
آشامید |
آشامیدن |
| |
|
آغاز |
آغازید |
آغازیدن |
| |
|
آمرز |
آمرزید |
آمرزیدن |
| |
|
بوی |
بویید |
بوییدن |
| |
|
بخشا |
بخشید |
بخشاییدن |
| |
|
پوش |
پوشید |
پوشیدن |
| |
|
پیچ |
پیچید |
پیچیدن |
| |
|
پر |
پرید |
پریدن |
| |
|
آور |
آورد |
آوردن |
| |
|
افشان |
افشاند |
افشاندن |
| |
|
خور |
خورد |
خوردن |
| |
|
گذار |
گذارد |
گذاردن |
| |
|
مان |
ماند |
ماندن |
| |
|
پیرا |
پیرا |
پیراستن |
| |
|
توان |
توانست |
توانستن |
| |
|
گری |
گریست |
گریستن |
| |
|
خواه |
خواست |
خواستن |
| |
|
کاه |
کاست |
کاستن |
| |
|
جو |
جست |
جستن |
| |
|
شو |
شست |
شستن |
| |
|
افت |
افتاد |
افتادن |
| |
|
آموز |
آموخت |
آموختن |
| |
|
آویز |
آویخت |
آویختن |
| |
|
پرداز |
پرداخت |
پرداختن |
| |
|
ساز |
ساخت |
ساختن |
| |
|
نواز |
نواخت |
نواختن |
| |
|
آسا |
آسود |
آسودن |
| |
|
سرا |
سرود |
سرودن |
| |
|
فرما |
فرمود |
فرمودن |
| |
|
انبار |
انباشت |
انباشتن |
| |
|
دار |
داشت |
داشتن |
| |
|
نگار |
نگاشت |
نگاشتن |
| |
|
کار |
کاشت |
کاشتن |
| |
|
یاب |
یافت |
یافتن |
| |
|
تاب |
تافت |
تافتن |
| |
|
شتاب |
شتافت |
شتافتن |
| |
|
طلب |
طلبید |
|
طلبیدن | |
|
رقص |
رقصید |
|
رقصیدن | |
|
زا |
زایید |
|
زاییدن | |
|
ناز |
نازید |
|
نازیدن | |
|
کوچ |
کوچید |
|
کوچیدن | |
|
بلع |
بلعید |
|
بلعیدن | |
|
نال |
نالید |
|
نالیدن | |
|
سای |
سایید |
|
ساییدن | |
|
چسب |
چسبید |
|
چسبیدن | |