گلستانه

فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( تن ت تن تن / تن ت تن تن / تن ت تن )

نیم نانی گر خورد مرد خدای

بذل درویشان کند نیمی دگر

ملک اقلیمی بگیرد  پادشاه

همچنان در  بند اقلیمی دگر ( باب اول / حکایت ۳ )

*

ظالمی   را   خفته    دیدم    نیمروز

گفتم این فتنه است خوابش برده به

وان که  خوابش بهتر از بیداری است

آن   چنان   بد  زندگانی،  مرده   به   ( باب اول / حکایت 12 )

*

چون درآواز آمد آن بربط سرای

کد خدا را گفتم:  از بهر خدای

زیبقم د ر گوش کن تا نشنوم

یا درم  بگشای  تا بیرون  روم  ( باب دوم / حکایت 19)

*

هر چه از دونان به منت خواستی

در  تن  افزودی  و  از  جان کاستی ( باب سوم / حکایت ۱۰ )

*

گربه ی  مسکین  اگر پر داشتی

تخم گنجشک از جهان برداشتی ( باب سوم / حکایت ۱۵ )

*

آن شنیدستی که روزی تاجری

در  بیابانی   بیفتاد   از   ستور

گفت:  چشم  تنگ  دنیادار   را

یا   قناعت  پر  کند  یا  خاک گور ( باب سوم / حکایت ۲۲ )

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نژادصداقت  |