X
تبلیغات
گلستانه - قسمت اول

گلستانه

قسمت اول

متن کتاب

دیباچه

منت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت  هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات  پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب

از دست و زبان که برآید                         کز عهدة شکرش به درآید

اعملوا آل داود شکراً و قلیلٌ من عبادی الشکور

 

نکات مفید :

-           دیباچه: گویا اصل این کلمه دیباج بوده است چرا که اگر آن را گرفته شده از دیبا بدانیم چندان صحیح نمی نماید؛ دیباج کلمه‌ای عربی و به معنای چهره و رخساره است.

 

-          منت: از ریشه منّ به معنای فراوان و بزرگ گرفته شده و می‌توان کلمه "من" به عنوان یک واحد وزن را هم از آن دانست .منت به معنای نعمت فراوان و بزرگ به کار می رود .

 

-          عزَّوجلَّ: ترکیبی از دو فعل است که بین آنها وَ به کار رفته و به معنای این است که خداوند عزیز و جلیل است. هرگاه بخواهند به جنبه‌های جلالی خداوند اشاره کنند از عبارت "عزَّوجلَّ" استفاده می‌کنند و برای اشاره به جنبه‌های جمالی خداوند از عبارت "تبارک و تعالی" استفاده می‌شود.

 

-          مفرِّح ذات ( به کسر راء):‌ به معنای شادی بخش درون یا آرامش بخش درون انسان است.

تذکرات:

1- ما در زبان پهلوی "وَ" نداشتیه‌ایم و به جای آن از آوای " ُ " استفاده می‌کرده‌ایم؛ بنابر این "وَ " را تنها در جایی به کار می‌بریم که عبارت ما عربی باشد یا بخواهیم متن را مانند متون جدیدتر فارسی قرائت کنیم. شاید بتوان گفت که از حدود قرن هفتم و هشتم  است که "وَ " رسمیت بیشتری در اشعار فارسی پیدا کرده است.

 

2- غالباً در فارسی کلمه‌هایی مثل مَوعِد را که وزن آن مَفعِل و اسم زمان و مکان و به معنای محل وعده است برای راحتی تلفظ، "مُوْعِد" تلفظ می‌کنیم. در مقابل ‌ کلمه‌هایی مثل "مُوقِف" را که وزن آن مُفعِل و اسم فاعل باب افعال و به معنای این است که، کسی کاری کند که شما بایستید  را بدون تغییر از شکل عربی آن تلفظ می کنیم ؛پس کلماتی را که شکلشان مانند "موقف" و "موعد" مشترک است باید با توجه به معنا بخوانیم .

مثلا موجب ممکن است در دو متن متفاوت به دو گونه خوانده شود:

1.       مَوجِب که اسم زمان و مکان و وزن آن مَفعِل و به معنای محل وجوب است.

2.       مُوجِب که از باب افعال است و به معنای ایجاب کننده و ضروری کننده است.

پس وقتی می‌گوییم منت خدای عز و جل که طاعتش موجِب قربت است؛ یعنی اگر اطاعت کنی ضرورتاً قرب پیدا می کنی. ( در این مورد خاص در زبان فارسی کلاً از مُوجِب استفاده می‌شود.)

 

3- درباره عبارت "هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات":‌

خداوند در سوره هود آیه 106 می‌فرماید:‌ »‌ فاما الذینَ شَقُوا فَفِی‌النارِ لَهُم فیها زَفیرٌ و شَهیقٌ » معنی آن این است « آنهایی که شقی هستند در آتش هستند و زفیر و شهیق دارند.». در بیان ترجمه این آیه در کتب لغت و تفسیر آمده است که "زفیر" به معنای نفس کشیدن آنها و "شهیق" یعنی بیرون دادن نفس‌شان. نکته مفید این که در ادبیات فارسی به بیرون دادن نفس "زفیر" و به نفس کشیدن "شهیق" می‌گویند که معنای آن برعکس سخن قرآن به نظر می رسد.

این چند بیت از سعدی که در آن زفیر به کار رفته شاهد این نظر است:

            هر کجا دردمندی از سرشوق               گـوش بر ناله حـمام کند

چـــــارپایـــــی بـــــــرآورد آواز                و آن تلذذ بر او حرام کند

حیـــف باشد صفـــیر بلـبل را                که زفـــیر خر ازدحام کند

کاش بلبل خموش بنشستی               تا خــر آواز خود تـمام کند

زفیر در این شعر به معنی بیرون دادن صدا به کار رفته که برعکس معنای قرآن است و بسیاری از شاعران در طول تاریخ این اشتباه را مرتکب شده‌اند. قدما شهیق (نفس کشیدن) را باعث حیات  و زفیر را باعث نشاط می‌دانستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیر وبلاگ  |