X
تبلیغات
گلستانه

گلستانه

در مقدمه ای که دکتر الهی قمشه ای بر یکی از چاپ های اخیر ازشاهنامه نوشته بودند دیدم که ایشان بیان کرده اند که شاهنامه داستان جنگ با دیو برون و درون است.

ایشان زمان جنگ با دیو درون را "برزخ"و پیروزی بر او را "بهشت"وشکست از او را"دوزخ"تعبیر کرده بودند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناطقیان  | 

انواع سجع

 سجع یک سانی دو کلمه در واج های پایانی یا وزن یا هر دوی آنهاست.

سجع مطرف

اشتراک در واج های پایانی:تنگ دستی و مستی

سجع متوازن

اشتراک در وزن:باطل و ضایع

سجع متوازی

اشتراک در واج های پایانی + اشتراک در وزن:کمال و جمال

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناطقیان  | 

انواع اضافه در دستور زبان فارسی

در دستور زبان فارسی دو کلمه که پشت سر هم واقع شوند و با کسره به هم پیوند بخورند و با اضافه

کردن علامت "تر"معنا نداشته باشند یک ترکیب اضافی هستند که در ترکیب اضافی کلمه اول مضاف و

کلمه دوم مضاف الیه نامیده می شود.

- اضافه ملکی:

مضاف جنس قابل خرید و فروش و مضاف الیه انسان است:باغ حسن

- اضافه اختصاصی:

مضاف به مضاف اله تلق دارد و مخصوص مضاف الیه است:چشم حسن

- اضافه بیانی:

مضاف الیه جنس مضاف را بیان می کند.به این اضافه اضافه ی جنسی هم می

گویند:انگشتر عقیق

- اضافه توضیحی:

مضاف عام و مضاف اله خاص است:دریای خزر

- اضافه بنوت:

مضاف اسم فرزند و مضاف الیه اسم پدر یا مادر است.به آن اضافه ی پدر و فرزندی و مادر فرزندی هم می

گویند:موسی عمران

- اضافه تاکیدی:

دو اسم کاملا یکسان تکرار می شود که مضاف همان مضاف الیه است:خویشتن خویش

- اضافه تشبیهی:

بین مضاف و مضاف الیه یک ویژگی مشترک وجود دارد:لب لعل(بین هردو یک ویژگی مشترک به نام

قرمزی است.)

- اضافه استعاری و اقترانی:

ترکیبی که مضاف در معنای اصلی خودش نباشدیا استعاری است یا اقترانی.که با اضافه کردن کلمات (به

نیت/به جهت/به نشانه ی)بین مضاف و مضاف الیه از هم متمایز می شوند که اگر معنا داشت اضافه

اقترانی است و اگر معنا نداشت اضافه استعاری است.

استعاری:پای هوس

اقترانی:پای بطلان(بر عنوان حق گذاشت)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناطقیان  | 

"یکدیگرند"یا "یک پیکرند"؟

همه ی ما با این بیت سعدی آشنا هستیم و غالبا آن را این طور می نویسیم و می خوانیم:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

ولی شادروان استاد سعید نفیسی معتقد است که صحیح این بیت چنین است:

بنی آدم اعضای یک ژیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

وی دو دلیل برای نظر خود اقامه می کند:

۱.در زمان سعدی یک نوع خط رواج داشته که همه ی مردم با آن می نوشتند و به آن "خط تعلیق"می 

گفتند.در خط تعلیق معمول بوده است که برای تند نوشتن گاهی بعضی حروف را که باید جدا بنویسند

به هم می چسباندند.مثل خط شکسته ی امروز.از آن جمله در کلمه "یکدیگر""دال"را به "یا"می 

چسباندند و "پیکر"و"دیگر"را مثل هم می نوشتند.همین بلا به مرور زمان بر سر شعر سعدی هم آمده

و کم کم "یک پیکرند"به "یکدیگرند"تبدیل شده است.

۲.حال از نظر معنا هم که نگاه کنیم. شاعر بزرگی چون سعدی نمی گوید:"بنی آدم اعضای یکدیگرند."

مخصوصا جایی که پس از آن می گوید:

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

شک نیست که عضو یعنی اجزای یک پیکر و یک بدن.وانگهی تصور کنید که اگر "اعضای یکدیگرندو"بخوانیم

چه قدر مضحک می شود.نتیجه این می شود که "من سر شما هستم و شما مثلا دست من هستید."

مرد بزرگی مثل سعدی هرگز این طور حرف نمی زند.

                                                             از کتاب ریاضی دلاویز در ادب گهرریز ـ احمد شرف الدین

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناطقیان  | 

آراستن شعر

"قالب شعری"که همواره برای شاعران در حکم ظرف معنی بوده اند در طول زمان تغییر کرده اند.این تغییرات در شکل شعرها منوط به تغییرات در شکل معنی شعرها بوده است و بدین سان قالبهای گذشته پاسخگوی معانی جدید نبوده اند و قوالب جدیدی طلبیده اند.

یکی ازین تغییراتی که در شکل شعرها به وجود امده است مربوط به ارایش صورت نوشتن شعر است به شکل درخت یا پرنده یا فواره و...به این نوع شعر موشح(به ضم اول و فتح دوم و سوم)گفته می شود.این شعر از اقای حمید مصدق است که صورت نوشتاری آن جهت پایین را تجسم می بخشد:

از روی نرده

خم شده

روی

ر

و

د.

و این شعر از خانم طاهره صفارزاده:

زندگی تکرار نگاه آسانسورچی است:

بالا

پایین

پایین

بالا

پایین

پایین

بالا

پایین.

تکرار کلمه های "بالا"و"پایین"به خواننده کمک می کند تا معنای شعر را زودتر دریابد.علاوه بر آن فزونی "پایین"بر "بالا"نشان دهنده ی جهان بینی شاعر مبنی بر رو به افول بودن زندگی است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناطقیان  | 

حافظ به روایت دیگرانی که روایت نشدند

در سال ۱۳۵۴ کتابی به نام " حافظ شیراز به روایت احمد شاملو " منتشر شد.مقدمه ی ان که در سال های پس از انقلاب مجوز انتشار نیافت بسیار بحث انگیز بود.شاملو علاوه بر مقدمه ای که در ان حافظ را انسانی بی دین و منکر معاد حداقل در دوره ی دوم حیاتش معرفی می کرد تصحیحی جدید از دیوان حافظ ارائه داد که در ان علاوه بر نوشتن ابیات زیر هم (به شکل شعر نو)و بر هم زدن ترتیب قرار گرفتن ابیات در نسخه های پیشین بعضی از کلمات را در ابیات تغییر داد که به تغییر معنای ابیات انجامید.

به عنوان مثال:

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

به این شکل تغییر یافت:

ز ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

یا این بیت:

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

قران ز بر بخوانی بر چهارده روایت

به این شکل تغییر یافت:

عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ

قران ز بر بخوانی بر چهارده روایت

نکته ی جالب این جاست که شاملو در دوره ی حیاتش توفیق یافت تا چند غزل حافظ را بخواند و صدای ضبط شده ی او به دوره ی ما نیز رسیده است.بیت اخر را در این البوم با تاکید ویژه ای بر "عشقت"می شنوید(یعنی حتی اگر مانند حافظ قران را با چهارده روایت بخوانی این عشق توست که فریاد تو خواهد رسید).اگر دقت کنید روش خواندن این بیت در رسانه ها و مراسم های رایج ما به این گونه است که تاکید را بر خواندن قران بر چهارده روایت قرار می دهند.(یعنی اگر قران را با چهاده روایت خواندی انگاه مانند حافظ عشقت به فریادت خواهد رسید).

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناطقیان  |